پرینت

آیا امام از ساخت بیمارستان جماران آگاه بود؟

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در گفتگو

دکتر غلامرضا باطنی از اعضای تیم پزشکی امام است که سال ها در کنار مدیریت درمان و مدتی نیز مدیریت بیمارستان قلب جماران خاطراتی شیرینی که از مصاحبت حضرت امام داشته و منشأ خدمات فراوانی بوده است. او در این گفتگو از نحوه تاسیس بیمارستان قلب جماران و نظر موافقین و مخالفین ساخت آن و همچنین از خاطرات آن روزها سخن می گوید.

bimarestanjamaran

تخت بستری امام(ره) در بیمارستان جماران

مختصری در باره تاریخچه تأسیس بیمارستان قلب جماران بفرمایید!

وقتی حضرت امام به ایران برگشتند مدتی در تهران، مدرسه علوی مستقر بودند. بعد که اوضاع و احوال سروسامانی گرفت حضرت امام تشریف بردند قم. بعد از چند ماهی یک شب امام در قم دچار مشکل قلبی شدند. امام را منتقل کردند به بیمارستان قلب شهید رجائی در خیابان ولی عصر تهران. چند وقت آن جا بستری بودند. حکم تنفیذ بنی صدر را هم در آن بیمارستان دادند. بعد که امام از بیمارستان مرخص شدند پزشک ها گفتند: «با توجه به سن بالای شما و این مشکلات قلبی که دارید صلاح نیست بروید قم. بهتر است همین تهران بمانید.» امام هم پذیرفتند. چون اگر مشکل قلبی پیش بیاید این قدر وقت ندارید که از یک شهر به شهر دیگری بروید. حداکثر چهار پنج دقیقه وقت دارید که بیمار قلبی را به جایی برسانید. به هر حال امام را پذیرفتند. حضرت امام را بردند دربند در یکی از خانه های مصادره ای طاغوتی. امام یکی دو هفته که آن جا بودند گفتند: «این جا بوی طاغوت می دهد و طاغوتی است. اگر قرار است تهران بمانم در این خانه نمی مانم. برای من یک جایی پیدا کنید مثل منزل حاج آقای فلانی[اسم می برند] که خانه اش کنار مسجدش بود و از خانه به مسجد می رفت. دیدارهای خصوصی ام را در خانه و دیدارهای عمومی ام را در مسجد داشته باشم. می گردند و جماران را پیدا می کنند. حضرت امام در اواخر اردیبهشت ماه سال ۵۹ تشریف می آوردند به جماران و این جا مستقر می شوند. وقتی می آیند جماران بعضی از مسئولین تیم پزشکی امام تصمیم می گیرند برای ایشان یک بیمارستان در کنار منزل درست کنند. بعضی ها موافق بودند و بعضی ها مخالف. مخالفین دلیلشان این بود که امام به شدت ساده زیست است و اگر به ایشان بگوییم قطعاً مخالفت می کند. چون می خواهیم یک بیمارستان برایشان درست کنید.

پس چگونه بیمارستان جماران را ساختید؟

زمانی که امام به جماران آمدند این جا هنوز در و پیکری نداشت و آجری بود. بعد که شروع کردند به ساخت و ساز، تصمیم گرفتند این جا را مثل خیلی از مساجد و حسینیه ها کلاً سنگ و گچبری و آینه کاری و مرتب کنند. به حضرت امام اطلاع می دهند که این جا چنین کاری می کنند. امام خیلی ناراحت می شوند. می آیند در همین ایوان حسینیه می ایستند و به آن هایی که کار می کردند می گویند: «می خواهید برای من کاخ درست کنید. می خواهید من را شاه کنید. من آمدم اندیشه ها را بسازم نیامدم کاخ بسازم.» بعد آن فردی که مسئول این کار بود می آید پیش حضرت امام و می گوید: «آقا ما نمی خواستیم همه آن جا را سنگ و گچ کنیم. گفتیم آن پایین را سنگ کنیم که وقتی مردم می نشینند و تکیه می دهند لباسشان خاکی نشود.» امام هم که نقطه ضعفش راحتی و آسایش مردم بود می گوید: «باشد. اگر به خاطر مردم است اشکالی ندارد. ولی فقط همان قسمت پایین که می نشینند و تکیه می دهند. بالاتر از آن را دیگر حق ندارید کاری کنید.» این است که حسینیه به این شکل باقی ماند و الان که به آن جا بروید قسمت پایینش سنگ شده و بالایش گچ و خاک است.

به هر حال مخالفان ساخت بیمارستان می گفتند با توجه به روحیه ساده زیستی امام، اگر بخواهید بیمارستان بسازید قطعاً مخالفت می کند. برای همین بدون این که با امام هماهنگ کنند مشغول ساخت و ساز این بیمارستان شدند.

چه کسانی بیشترین موافقت را در ساخت بیمارستان داشتند؟
مرحوم حاج احمد آقا و آقای هاشمی مدافع سفت و سخت ساخت بیمارستان بودند.

بیمارستان درچه سالی تکمیل شد ونحوه گزینش پرسنل آن به چه شکلی بود؟
سال ۶۳ بیمارستان ساخته شد و از نظر ساختمان و تجهیزات و پرسنل تکمیل شد. پرسنل هم گلچین می شدند و کارهایی رویشان انجام می شد. چون این بیمارستان فوق سری بود. یعنی کسانی که در بیت بودند نمی دانستند این جا بیمارستان است. حتی خود امام گاهی اوقات که می دیدند این جا ساخت و ساز می شود، سؤال می کردند چه کار دارند می کنند. به ایشان می گفتند: داریم یک بهداری درست می کنیم که اگر بچه های سپاه که این جا کشیک می دهند شب و نصف شب مشکل پیدا کردند، نروند وسط شهر. همین جا کارشان را انجام دهیم. امام هم چون بچه های سپاه را دوست داشت می گفت: اشکال ندارد بسازید. به هر حال سال ۶۳ این بیمارستان ساخته می شود. تیم پزشکی می آمدند و کشیک می دادند و می رفتند. یعنی آماده به کار بودند که اگر اتفاقی افتاد مشغول شوند و اگر اتفاقی نیفتاد که هیچ چیز. زنگ هایی هم در جاهای مختلف خانه حضرت امام، مثل پذیرایی و اتاق خواب و آشپزخانه و دستشویی، گذاشته بودند و به امام گفته بودند: هر وقت شما حالتان بد شد یکی از این زنگ ها را فشار دهید که تیم پزشکی بیایند.

در طول این سالها مواقعی هم پیش آمد که حضرت امام در بیمارستان طولانی مدت بستری شوند؟

سال ۶۴ عملیات والفجر ۸ را انجام دادیم که یکی از موفق ترین عملیات ها در جنگ بود و فاو را گرفتیم. فروردین ماه سال ۶۵ امام در منزلشان دچار سکته و ایست قلبی شدند. یعنی قلبشان اصلاً از کار افتاد. اگر تیم پزشکی نبود و بلافاصله کار را شروع نمی کرد همان سال امام فوت شده بودند. تیم می آید بالای سر امام و امام را احیا می کند. قلب امام بر می گردد. امام را منتقل می کنند به همین بیمارستان. امام که بستری می شوند مرحوم حاج احمد آقا روزی دو سه بار با خانواده، یعنی همسر و عروس ها و دخترهای امام، می آمدند برای ملاقات و می رفتند. امام چون هنگام بیهوشی به بیمارستان منتقل شده بود نمی دانست به کجا رفته و فکر نمی کرد چنین چیزی کنار خانه اش باشد. فکر می کردند در همان بیمارستان شهید رجائی هستند. به حاج احمد آقا می گویند: «این خانواده را هر روز چند بار این همه راه می بری می آوری اذیت می شوند. هفته ای یک بار بیاوری کافی است.» آن جا برای اولین بار مرحوم حاج احمد آقا به امام می گویند: این بیمارستان کنار منزل است و رفت و آمد خانواده هم سخت نیست.

ایشان چند مدت بستری بودند؟
امام آن دوره حدوداً دو ماه در بیمارستان بستری بودند. هرچه فیلم در بیمارستان از امام می بینید که سرحال است، روزنامه می خواند، دیدار دارد و با تلفن صحبت می کند مربوط به آن دوره بستری است. منتها چون در زمان جنگ و اوج پیروزی های ما در جبهه ها بود خبر آن بستری امام به هیچ وجه به بیرون درز نکرد. هیچ کس هم هیچ چیز نفهمید. خود امام هم این جا یک رادیو داشتند که با آن مرتب رادیوهای بیگانه را می گرفتند و گوش می دادند. یک ورقه ای هم بالای سرشان بود که رویش موج و ساعت برنامه های رادیوها را نوشته بود. مثلاً نوشته بود رادیو آمریکا ساعت فلان موج فلان، ‌ بی. بی. سی ساعت فلان موج فلان، اسرائیل ساعت فلان موج فلان. همه را می گرفتند و مستقیم با این رادیو گوش می کردند. رادیویش هم سونی بود. این را هم بگویم ژاپنی ها که می آمدند این جا می گفتند یک عکس از آن رادیو با امام به ما بدهید. پیگیر تبلیغات خودشان بودند.

پس در آن مدتی که امام بستری بود هیچ خبری از بیماری قلب امام منتشر نشد.
هیچ جا. امام رادیوها را هم گوش می کرد و هیچ کدامشان خبری از بیماری و بستری شدن امام نمی دادند.

چه کسی تلاش کرد که خبر کتمان بماند؟ امام فرمودند یا تدبیر حاج احمد آقا بود؟
تدبیر حاج احمد آقا بود. آن تیمی که انتخاب می کردند هم چنین تیمی بودند. افراد فوق العاده رازدار با شرایطی خاص و ویژه انتخاب می شدند. شرایط خاصی بود که هر کس آن جا نیاید که یک وقت برود اطلاعات بدهد. با شرایط خاصی افراد می آمدند. آن زمان جنگ بود. اگر دشمن ها می فهمیدند چنین اتفاقی افتاده هم آن ها جری می شدند و هم انتشار خبر در روحیه رزمنده های ما تأثیر منفی می گذاشت. بعد از دو ماه که حضرت امام از بیمارستان مرخص شدند، چون به هیچ وجه اطلاعات بستریشان به بیرون درز نکرده بود، ساخت بیمارستان را تأیید کردند اما گفتند: برای ادامه کار بیمارستان من یک شرط دارم. این که بیمارستان فقط مختص من نباشد. مردم هم بتوانند از آن بیمارستان استفاده کنند. این شد که در زمان امام با شرایط خاصی مردم هم از بیمارستان استفاده می کردند.

در این دو ماه حضرت امام هیچگونه دیدار مردمی نداشتند؟
داشتند. می آمدند حسینیه و سخنرانی می کردند و بر می گشتند بیمارستان. منتها قلبشان تله می شد. یعنی دستگاه به اعضا وصل و آن طرف قلب را چک می کردند. سال ۶۵ تا آخرین روز عمر حضرت امام قلب ایشان مرتب چک می شد. یعنی یک دستگاه تله به امام بسته بودند که ضربان قلب را تله می کرد و آن طرف در دستگاه، بچه ها می دیدند. همیشه هم این دستگاه به ایشان وصل بود. چه وقتی که حسینیه می رفتند چه وقتی که در خانه بودند و چه در دیدارهایشان. تا اگر اتفاقی افتاد زودتر بفهمند. گاهی اوقات هم خود امام زودتر می فهمیدند که مشکلی پیش آمده. به هر حال در آن مدت امام به دیدارهای عمومی هم می رفت که به عدم حضور امام خیلی مشکوک نشوند. دیدار خصوصی و ویژه را هم که در بیمارستان داشتند.

بعد از دستور امام شرایط استفاده مردم از بیمارستان چطور بود؟
شرایط خاصی بود. آن زمان فقط سه بیمارستان قلب در کل کشور بود؛ بیمارستان قلب شهید رجائی، بیمارستان امام خمینی و یکی هم ما. ما یک دفتر پذیرش در میدان انقلاب داشتیم. یکی از پزشک هایمان دکتر پورمقدس، اصفهانی، بود. از اصفهان مریض ها را برای آنژیوگرافی قلبشان به دفتر ما در انقلاب می فرستاد. این مریض ها می آمدند میدان انقلاب. ما تحویلشان می گرفتیم. بعد آن ها را در یک آمبولانس می نشاندیم که کلاً شیشه هایش رنگ شده بود و بیمار اصلاً بیرون را نمی دید. آمبولانس می آمد در لابی بیمارستان. دنده عقب می آمد داخل. بیمار پیاده می شد. بدون این که بیرون را ببیند پیاده می شد و روی تخت می خوابید. کارش هم که تمام می شد همین طور سوار آمبولانس می شد و می رفت انقلاب. بیمارستان را نمی دیدند ولی کارشان انجام می شد.
دکتر پورمقدس گاهی اوقات تعریف می کرد: بعضی از مریض ها در اصفهان می آمدند مطب من و می گفتند: دکتر فکر نکنی ما نفهمیدیم ما را کجا بردی. من قلبم می ریخت که این ها فهمیدند به جماران رفتند. می گفتم: شما را کجا بردم؟ مریض ها می گفتند: تو ما را بردی زندان اوین. فکر می کردند این تشکیلات آن جاست. هیچ کس نمی فهمید کجا آمده. این بود که مردم هم استفاده می کردند.

آن زمان بیمارستان از چه بخش هایی تشکیل می شد؟

آن زمان به خاطر حضرت امام یکی از کارهای ما قلب بود. یعنی برای انجام کارهای قلبی هرچه لازم بود داشتیم. مثلاً در کشور کلاً سه دستگاه آنژیوگرافی بود که یکی این جا بود. ولی در کنارش بقیه وسایل هم برای بقیه کارها بود که اگر نیازی بود برای امام انجام شود. یعنی تقریباً هر کاری می شد انجام داد. محدودیت خاصی در کار درمانی وجود نداشت.

حضرت امام چند نوبت دراین بیمارستان بستری شدند؟
امام هم شاید چهار پنج نوبت این جا بستری شدند. طولانی ترینش همان دو ماه بود. مثلاً دفعات بعد چند بار آمدند و رفتند. مشکل خاصی هم نبود.

بستری بود یا فقط در حد معاینه؟

بستری هم بود. مثلاً یک بار دو هفته بودند. گاهی هم فقط برای معاینه می آمدند. بعضی وقت ها فقط دو شب می خوابیدند و استفاده می کردند. منظورم این است که این جا فقط مختص قلب نبود بلکه کارهای مختلف دیگر هم انجام می شد.

امروز چه بخش هایی دارد و چه کارهایی می کند؟

همان طور که می دانید این بیمارستان دسترسی خوبی ندارد. از چند کوچه و پس کوچه باید بگذرید تا به بیمارستان برسید. از سر کوچه که بیایید اگر از مقابل یک ماشین بیاید، یا او باید عقب برود یا شما تا بتوانید رد شوید. اتوبان تا دم در بیمارستان نیست. ساختمان اولیه هم کوچک بود و قسمت های دیگر بعداً به آن اضافه شد. به همین خاطر بعد از فوت حضرت امام خیلی گفتند که در بیمارستان را ببندید و تعطیلش کنید. این جا کسی نمی تواند بیاید. آن موقع مرحوم حاج احمد گفت: این بیمارستان یکی از چراغ هایی است که در این مملکت به نام امام روشن شده. شما سعی کنید این چراغ را روشن نگه دارید. به هر حال با دستور ایشان این بیمارستان ماند و به کار خودش ادامه داد. منتها دیگر فقط تک تخصصی قلب شد. به شدت هم مورد توجه مردم قرار گرفت. اگر شنبه بیایید از شلوغی نمی توانید وارد شوید. به هر حال این قدر این بیمارستان مورد توجه مردم قرار گرفت که مسئولین ناچار شدند خانه های بغل را هم بخرند، بکوبند و به بیمارستان اضافه کنند.

کارهای قلبی خیلی مهم و بزرگی این جا انجام می شود. الان تقریباً در کشور همان بیمارستان قلب شهید رجائی اولین بیمارستان ماست که گاهی اوقات بعضی مریض های خاصش را به این جا ارجاع می دهد که کارشان انجام شود.

ویژگی های این بیمارستان چیست؟

مهمترین ویژگی این بیمارستان معنویتش است. در همین شهر تهران الان ۴۵ مرکز قلبی وجود دارد که ما در مقابل آن ها یک قطره هم نیستیم. مثل بیمارستان بهمن، بیمارستان لاله، بیمارستان آتیه و بیمارستان های خصوصی. حتی دو سه سال است نزدیک ما بیمارستان نیکان تأسیس شده. اتوبان به آن بیمارستان ها نزدیک است، آمبولانس تا دم در اتاق عمل می رود، هر امکاناتی دارند، اتاق های خصوصی و فضاهای آنچنانی دارند که همراه بیمار اصلاً نمی فهمد در بیمارستان است و احساس می کند در هتل است. همه دم دست مردم است. ولی مراجعه کننده این بیمارستان خیلی بیشتر از آن جاست. حتی گاهی اوقات ما این جا تخت بستری نداریم. مریض قلبی را هم که نمی شود در خیابان رها کنیم. حتماً باید یک جا بستری شود. می گوییم: برو فلان جا. نمی رود. می گوید: من می خواهم همین جا بمانم. این ها را باید باشید و ببینید. به خاطر همین معنویتش است. این معنویت در روحیه همه اثرگذار است. در روحیه پزشک ها، پرسنل و بیمارها.

از نظر کتاب های آموزشی بیماری های قلبی و عروقی در بهترین شرایط در عمل های جراحی قلب باز نزدیک چهار درصد مرگ و میر دارید. اما طبق آماری که گرفتیم مرگ و میرمان در این بیمارستان در عرض ده سال یک و دو دهم درصد بود. یعنی خیلی پایین تر از معمول. طبق بررسی های انجام شده به علت بحثمعنویت در درمان است. یعنی مریض هایی که مراجعه می کنند با این نگاه می آیند که امام در این بیمارستان بستری بوده و روی تختی می خوابند که امام رویش بستری بوده. این نکات تأثیر خیلی خوبی در روحیه بیمارها می گذارد. اکثر بیمارها می گویند ما از در هر بیمارستانی که داخل می شویم می ترسیم و تپش قلب پیدا می کنیم ولی این جا خودبه خود آرامش می گیریم. این نکات خاصی است که حتماً باید از خود مریض ها سؤال کنید. علی رغم این که ما در نوک کوهیم و رفت و آمدمان هم سخت است به هر خانمی که این جا می آید یک چادر می دهیم.

پس آداب خاصی دارد.

هیچ خانمی بدون چادر نمی تواند وارد این بیمارستان بشود. علی رغم همه این چادرسرکردن ها چون آن طرف برخوردهای خوبی با بیمارها می شود کسی مشکلی ندارد و جذب می شوند.

سه چهار سال پیش بیماری داشتیم از سهامداران بیمارستان دی. بیمارستان دی در شهر تهران یک بیمارستان خیلی بزرگ محسوب می شود. این سهامدار آن جا به خاطر همین بحثمعنویت آمد این جا. در حالی که اگر آن جا بستری شود همه تحویلش می گیرند. یک خانه در لواسان داشت از قصر شاه باشکوه تر. یک آدم سرمایه دار اینچنینی. بعد دخترهایش که می آمدند ملاقات ما به آن ها چادر می دادیم سر کنند. این ها هم با چادر می آمدند ملاقات. پدرشان می گفت: یکی از آرزوهایم این بود که این دو تا را در چادر ببینم. منظورم این است که علی رغم همه این ها، استقبال مردم خیلی خوب است، الحمدلله خدمات خوبی هم ارائه می شود. به روزترین خدمات قلبی را با بهترین کیفیت و بالاترین رضایتمندی ارائه می کنیم. چیزی بالای ۹۵ درصد.

در اداره این بیمارستان تا به حال با موانعی هم روبرو بوده اید؟

در بحثتحریم ها هیچ موقع به دلیل نبودن دارو و تجهیزات به کار این بیمارستان صدمه وارد نشد. به خاطر اعتباری که بیمارستان داشت اولین بیمارستانی که همه شرکت ها تأمین می کردند این جا بود. یک موقع باتری های قلب اصلاً در کشور نبود. ولی شرکتی که باتری ها را می آورد به دکتر بخشیان، از پزشک های بیمارستان ما، باتری را می داد تا در بیمارستان استفاده کنند. یعنی در هیچ شرایطی ما را لنگ نگذاشتند.

تا هفت هشت سال پیش اکثر بررسی هایی که روی قلب می شد در مورد گرفتگی عروق قلب بود یا مشکلات دریچه های قلب یا گرفتگی های عضله قلب. در باره سیستم هدایتی قلب هیچ کاری تا ده سال پیش نشده بود. اکثراً با دارو تپش قلب و این ها را کنترل می کردند. از ده سال پیش رشته جدیدی وارد قلب شد به نام الکتروفیزیولوژی قلب. این رشته روی سیستم هدایتی قلب کار می کند. ببینید قلب ما یک سیم کشی دارد و طوری تنظیم شده که قلب هفتاد مرتبه در دقیقه بزند. دو گره در قلب ماست؛ یک گره اس. ای. نود است که تحریک می شود بعد بقیه سیم ها را تحریک می کند و دهلیزها منقبض می شوند. این ها که منقبض شدند سیستم الکتریسیته به دومی می رسد. دهلیزها که منقبض شوند خون به بطن ها می آید. آن تحریک به این جا می رسد. این گره که تحریک شد سیم کشی در بطن های ما را تحریک می کند. بعد بطن ها منقبض می شوند. خون از قلب در همه بدن پخش می شود. کل سیستم هدایتی دست این دو گره است. اما گاهی اوقات کانون های نابجایی پیدا می شوند که در کار این ها دخالت می کنند. این ها باعثمی شوند که در ضربان قلب نامنظمی هایی به وجود می آید. این نامنظمی قبلاً با دارو درمان می شد. اما رشته جدید الکتروفیزیولوژی یا ای. پی. اس کانون های نابجا را شناسایی می کند و بعد می سوزاند. این یکی از کارهای این رشته است. یکی دیگر از کارهایش گذاشتن باتری در قلب است که ضربان قلب را تنظیم می کند. این باتری ها را در دنیا فقط یک شرکت آمریکایی تولید می کند. وقتی باتری در قلب قرار می گیرد سیم هایی هم می فرستند داخل جاهای خاصی از دهلیز و بطن. بعد وقتی باتری منقبض می شود قلب کاملاً منقبض می شود و قلب را تحریک می کند. در کشور ما دکتر بخشیان از همه بهتر این کار را انجام می دهد. یعنی ایشان یکی از این باتری ها را در قلبی که اندازه هندوانه است می گذارد. سه روز دیگر قلب اندازه یک انار یا گلابی می شود.

این جاگذاشتن باتری یک هنر است. این شرکت آمریکایی به هر جای خاورمیانه بخواهد باتری ها را بفروشد بیمارستان مرجعش ماییم و پزشک مرجعش دکتر بخشیان است. یعنی می گوید ایشان در این بیمارستان این تعداد باتری استفاده کرده که نتایجش چنین بوده. به خاطر همین آن شرکت هیچ موقع نمی گذارد این دکتر و این بیمارستان بدون باتری بماند. حتی در آن شرایط خاص که گفتم. این ها همه به همان بحثمعنویت بر می گردد.

پنجاه بیمارستان قلبی در تهران هست. همه ورودی ها عالی، اتاق ها آنچنانی ولی این جا از همه آن ها شلوغ تر است. پزشک های خود ما هم آن جا کار می کنند ولی مریض ها را می فرستند این جا. اولویت یکشان این جاست. اگر این جا، جا نباشد می فرستند جای دیگر. این ها همه بر می گردد به همین معنویت بیمارستان و حضور امام. یعنی اگر اسم امام را از این بیمارستان بردارید اصلاً کسی این جا نمی آید. روی این بحثمعنویت کار شده. در درمان بسیار تأثیرات مثبت و خوبی دارد. هم در نتایج عملکرد بیمارستان هم در خود بیماران.

پس الان بیمارستان فقط در زمینه بیماری های قلبی فعالیت می کند.

فقط کار قلب. یعنی هر کاری در زمینه قلبی عروقی.

شما جزء تیم اولیه پرستاری از امام و تأسیس بیمارستان بودید. این گروه چند نفر بودند؟

۳۲ نفر پرسنل بودند.

شما در کدام قسمت بودید؟

من در اتاق عمل بودم. آن موقع تکنسین بیهوشی و در اتاق عمل بودم.

از دوره بستری بودن امام در بیمارستان بگویید!

از جنبه های درمانی می گویم. امام اواخر اردیبهشت سال ۶۸ یک سری عوارض را در مزاج خودشان به پزشک ها گزارش دادند که مثلاً مدفوعشان به رنگ سیاه و مثل قیر شده. بررسی کردند فهمیدند امام خونریزی گوارشی دارد. پاتولوژی و این ها انجام شد. بعد تشخیص دادند امام به یک نوع سرطان دستگاه گوارش مبتلا شده. چند زخم خونریزی دهنده در معده امام بود. این ها خونریزی می کردند. امام هم کم خونی خیلی شدید پیدا کرده بود. درمانش هم در قدم اول عمل جراحی بود. تصمیم گیری هم برای پزشک ها کار سختی بود هم برای مسئولین. این طور نبود که امام را راحت بیاورند اتاق عمل. چون هم ایشان سن بالایی داشت هم دو سه نوبت سکته کرده بودند. این بود که شور و مشورت های زیادی شد. در نهایت به خود حضرت امام گفتند و ایشان هم موافقت کردند که این کار انجام شود. امام ساعت ۱۰:۳۰ شب اول خرداد آمدند بیمارستان بستری شدند. آن شب مثل بقیه شب ها نماز شبشان را خواندند. یکی از آقایان هم از نماز شب امام فیلم گرفت. روز دوم خرداد امام نماز صبحشان را ایستاده خواندند. امام کیسه خون به دستشان بود و با کمک دوستان رکوع و سجود می رفتند. آن تقریباً آخرین نماز ایستاده امام بود. دو ساعت بعد، ساعت ۷:۳۰ صبح امام به اتاق عمل رفتند. عمل امام سه ساعت طول کشید و خیلی عالی انجام شد. یعنی نگرانی پزشکان بابت قلب امام و این که نمی تواند این بیهوشی و عمل سنگین را تحمل کند برطرف و عمل خیلی خوب انجام شد. امام حدوداً ساعت ۱۰:۳۰ صبح از اتاق عمل آمدند بیرون. بعد رفتند در آی. سی. یو بستری شدند. بعد از آن دیگر روی تخت بودند. بقیه مراقبت ها همان جا انجام می شد. مثلاً نمازشان را هم کلاً روی همان تخت خواندند.

خاطره ای از دوره بستری شدن امام بگویید؟

روز دوم بعد از عمل خواستند برای امام سوند وصل کنند. دکترها از امام اجازه گرفتند. آن موقع تخت امام صاف و رو به قبله بود. بعد امام سؤال کردند: اگر سوند بزنید بول از من خارج می شود؟ گفتند: بله. گفت: پس تخت را از قبله برگردانید. در آن شرایط روز دوم بعد از چنین عمل سنگینی که امام اصلاً خیلی هوشیار هم نبود. این قدر به امام دارو می زدند که خیلی سرحال نبود. اما در آن حال هم مواظب این بود که مسائل شرعی کاملاً رعایت شود. تخت را یک خرده کج کردند. بعد خواستند کار را شروع کنند که امام گفت: کافی نیست، بیشتر. تا روز دهم روال کار خیلی خوب پیش می رفت. بعد از روز دهم سرطان به بقیه جاها سرایت کرد و شیمی درمانی برای امام شروع شد. تا آن شب سیزدهم که متأسفانه فوت کردند.

در آن بستری دوماهه در سال ۶۵ هیچ عملی روی ایشان انجام نشد؟

نه. سال ۶۵ نه. عمل نبود. مراقبت قلبی بود.

امام در استفاده از داروها چقدر منظم بودند وچقدربه توصیه پزشکان توجه داشت؟

امام بسیار منظم بود. هرچه می خواست بخورد رابطه آن را با سلامتی اش می پرسید. می گفت: این را بخورم برای کجا خوب است و چه اثراتی دارد. دیگر این که پزشکانی که با امام کار می کردند هر کدام کلی مریض داشتند. می گفتند: مطیع ترین بیماری که در عمرمان دیدیم امام بود. یعنی امام به آن ها در حد یک مجتهد نگاه می کرد و به نظرشان در حد یک مجتهد عمل می کرد. اصلاً هر دارویی به امام می دادند مقید بود سر ساعت بخورد. بعضی موقع ها زمان مصرف دارو نیمه شب می شود. خب سخت است امام را ساعت دو بیدار کنید که قرص بخورد. امام می گفتند: «اگر نمی توانید من را بیدار کنید، قرص را کنار من بگذارید و فقط رویش بنویسید برای چه ساعتی است. من خودم بیدار می شوم می خورم.» این قدر در مصرف دارو منظم بودند. کمتر مریضی این طور است. خود ما هم وقتی چهار تا قرص برایمان تجویز کنند یکی اش را می خوریم یکی اش را نمی خوریم و دو تا را هم می ریزیم دور. ولی امام این طوری نبودند. خیلی مقید بودند به دستورات پزشک مو به مو عمل کنند و هیچ چیزی را از قلم نیندازند.

در این مدت غیر از بیماری های قلبی بیماری خاصی هم از امام مشاهده کردید؟

نه. مشکل اصلی همان بیماری قلبش بود. البته بعضی بیماری ها در سن بالا پیش می آید. ولی آن ها دیگر خاص نبود. عارضی بود. خوب می شد.

برای عمل جراحی باید شخصی از بستگان و نزدیکان بیمار اجازه عمل را بدهد. مجوز عمل امام را چه کسی داد؟ خود امام، احمد آقا یا سران نظام؟

شخص خود امام. حاج احمد آقا عین پروانه دور امام می چرخید. من اصلاً ندیدم بخوابد. شاید یک ساعت دو ساعت ایشان را نمی دیدیم. عین سیزده چهارده روزی که امام در بیمارستان بستری بودند کنار امام حضور داشت. همه کار را هم ایشان هماهنگ می کرد و با نظر مستقیم ایشان بود. به خصوص روزهای آخر که خود امام خیلی هشیار نبود هیچ کاری بدون اجازه حاج احمد آقا انجام نمی شد. همه کارها با هماهنگی ایشان بود.

این بیمارستان در حفظ سلامت امام و نهایتاً مردم چقدر توانست مفید باشد؟

گفتم چقدر برای امام مفید بود. اگر این بیمارستان نبود امام را همان سال ۶۵ که در منزل برایشان مشکل پیش آمد از دست می دادیم. برای همین تأثیرش خیلی مهم است.

از نظر خدمت به مردم هم این را بگویم خیلی ها دنبال تعطیلی این بیمارستان بودند ولی خودن یا بستگانشان بعداً برای درمان، عمل جراحی و کارهای دیگر به این جا مراجعه کردند و کیفیت بالای این جا را دیدند. این شد که خودشان تلاش کردند این بیمارستان بماند. یعنی خودشان دیگر راضی نبودند این جا تعطیل شود. مثلاً دانشگاه بقیه الله گفت: ما در بیمارستان بقیه الله همه کار قلبی انجام می دهیم، درِ این جا را ببندید. بعد مادرزن رئیس بیمارستان مشکل پیدا کرد. آن جا کاری نکردند آوردندش این جا. این جا خدمات گرفت و با رضایتمندی رفت. خود آن ها امروز می گویند بیمارستان قلب جماران مثل نگین درخشان دانشگاه بقیه الله می ماند. در حالی که ما در مقابل بقیه الله عددی نیستیم. در کشور هم همین احساس را دارند. هر رشته ای مثل جراحی، کاردیولوژی یا الکتروفیزیولوژی یک رئیس دارد. اکثر رؤسای این رشته ها از پزشکان بیمارستان ما هستند. به بقیه رشته ها کاری ندارم اما بیمارستان ما در بیماری های قلبی خیلی تأثیرگذار بوده و رضایتمندی خیلی خوبی دارد.

در ایام سالگرد رحلت امام تمهیداتی برای بازدید مردم در نظر می گیرید؟

از سال ۷۸، مصادف با یکصدمین سال میلاد امام، سیزدهم چهاردهم خرداد این جا کلاً تعطیل است. این بیمارستان قبلاً کوچک بود و بعد ساختمان های دیگر به آن اضافه شد. کل مجموعه بیمارستان آن زمان الان اتاق عمل شده و رفت و آمد به آن کار سختی است. هر کس نمی تواند وارد اتاق عمل شود. برای همین ما سالی دو روز بیمارستان را کلاً تعطیل می کنیم تا مردم بیایند از اتاق سی. سی. یو امام بازدید کنند. به هر حال امام آخرین روزهای عمرشان آن جا بودند و آن جا فوت شدند. در این دو روز این جا بسیار مورد استقبال مردم قرار می گیرد. ما هم فضا را یک خرده تیره و تاریک می کنیم. تأثیرگذاری اش بسیار زیاد است. حتی در پرسنل و پزشک های ما. مثلاً دو سال پیش یک گروه چهارصد نفری از ترکیه آمدند. جوان های ترکیه روی تخت امام می افتادند و بلند نمی شدند. گریه و زاری می کردند. یکی از پزشک های ما گفت: این ها چرا این طور می کنند. گفتم: از خودشان بپرس. من که زبانشان را بلد نیستم. مترجم دارند. یکی از آن ها را صدا کردیم آمد. داشت توضیح می داد که امام این طور و آن طور، که یک دفعه بغض این دکتر ما ترکید. آدم جوان سه تیغه دیگر نتوانست حرف بزند. می خواهم بگویم این طوری منقلب می کند. یک عده از آن گروه ترکیه ای شیعه و یک عده شان سنی بودند. یک گروهشان آمدند داخل و مداحی کردند. بعد که بیرون رفتند مسئولشان گفت: سه نفر از سنی هایی که این داخل بودند الان شیعه شدند. یک بار تیمی از پزشک های عراق آمدند. خانم هایشان اکثراً با چادر عربی بودند. یک خانمی کت و دامن پوشیده بود. چه گریه ای می کرد. بعد یکی از خبرنگارهای ما از او پرسید: شما امروز به محل فوت رهبر کشوری آمدید که هشت سال با شما جنگیده. الان چه احساسی داری؟ این بغضش ترکید شروع کرد گریه کردن و به خبرنگار ما گفت: تو به چه حقی می گویی رهبر کشوری که دشمن ما بوده، امام رهبر ما هم بود. رهبر شما فقط نبود. عکس ها و فیلم های این ها موجود و همه مستند است. باید سیزدهم و چهاردهم خرداد بیایید و هم مردم خودمان را ببینید هم آن هایی که از کشورهای دیگر می آیند. همچنان تأثیرگذار است. تازه مطمئن باشید همین بیداری اسلامی که در دنیا می بینید تأثیر انقلاب ماست وگرنه آن ها اگر این الگو را نداشتند این کارها را نمی کردند.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000