اخبار و مطالب حوزه دین و فرهنگ

پرینت

شاعران چگونه برای دیدار با رهبر انقلاب انتخاب می‌شوند؟

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در اخبار و مطالب حوزه دین و فرهنگ

ناصر فیض، شاعر و مدیر دفتر طنز حوزه هنری، ضمن اشاره به معیارهای انتخاب شاعران برای حضور در جلسه دیدار با رهبر معظم انقلاب گفت: شورایی که قبل از برگزاری جلسه دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب به منظور انتخاب بهترین شعرها برگزار می‎شود، به همه نحله‌ها و جریان‌های شعری کشور توجه دارد. به همین دلیل نمی‌توان ادعا کرد که بخشی از شعر و جریان‌های جدید شعری در این بررسی‌ها مد نظر قرار نگرفته است؛ در این جلسات شعر در حوزه‌های مختلف از جمله شعر نو، کلاسیک، طنز، کودک و نوجوان و حتی ترکی به لحاظ اینکه میزبان با این زبان آشناست، خوانده می‌شود. تمامی فعالیت‌های این شورا به این سمت است که این جریان به نفع شعر کشور تمام شود.

وی ادامه داد: بدون تردید این جلسات بر تمام جریان‌های شعری کشور تأثیر می‎گذارد؛ چون به تمام شیوه‌های شعری توجه می‌شود؛ شیوه‌هایی که پشت به زبان فارسی نکرده و آن را زیر سؤال نبرده‎‌ و نخواسته‌اند ساختار زبان را به هم بریزند، مانند شاعری که گفته بود فلان شخص وزن را از شعر گرفت، من هم می‌خواهم معنا را از آن بگیرم. از نظر ما این جزو نحله‌های شعری در کشور نیست؛ چون شعرا از پاسداران زبان فارسی هستند؛ همانطور که نویسندگان و دیگر اهالی قلم. معیارهایی باید در این زمینه رعایت شود، هرکس که به این معیارها مقید است، در این جلسات حضور داشته و توانسته شعر خود را بخواند.

مدیر دفتر طنز حوزه هنری با بیان اینکه شورای انتخاب شاعران تلاش کرده تا در سال جاری چهره‌های جوان بیشتری به جلسه دیدار امسال شاعران با رهبر معظم انقلاب حضور داشته باشند، یادآور شد: این شورا تلاش کرده تا از هر استانی شاعری شاخص انتخاب شود. تلاش شده تا از چهره‌های جدید انتخاب شود، اما اگر چهره جدیدی نبود همان شاعران قبلی آثار جدیدتری از خود در این جلسه ارائه دهند. این نوع نگاه به هرحال منجر به این خواهد شد که اتفاقات جدید شعر هر سال دیده شود و تفاوت شعر امسال با سال گذشته بررسی شود.

به گفته فیض؛ تلاش شده تا اتفاقات منفی و ضعف‌های گذشته تکرار نشود. سعی شده که شاعرانی که تازه شناسایی شده یا برگزیده‌های جشنواره‌ها بوده‌اند، یا مجموعه شعر جدیدی چاپ کرده‌ و مورد استقبال قرار گرفته‌اند، بیشتر مورد توجه قرار گیرند.

این شاعر با بیان اینکه این جلسه قرار است نمونه‌هایی از جریان شعر کشور را در وقت محدودی که وجود دارد، نشان دهد، اضافه کرد: قطعاً این اتفاق به صورت تمام و کمال بعید است رخ دهد، اما تمام تلاش این شورا بر این بود که این اتفاق به صورت کامل رخ دهد و هرآنکس که در حوزه شعر موفق است و توانسته جایگاهی بیابد، در این جلسات حاضر باشد و خود را معرفی کند.

مدیر دفتر طنز حوزه هنری به انتقاد برخی از شاعران به دلیل حضور برخی چهره‌های غیر ادبی یا پیشکسوت در جلسات نیمه ماه مبارک رمضان اشاره کرد و گفت: بخشی از شاعران حاضر در این جلسه از پیشکسوتان هستند که حضور آنها ضروری است و نمی‌توان گفت که شما سال قبل بودید و امسال نیایید. از سوی دیگر، بخش دیگر از حاضران در جلسه از عواملی هستند که در شناسایی شاعران در طول سال کمک کرده‌اند. دیگر میهمانان، تلاش می‌شود که از چهره‌های جدید باشند. در همین سال جاری بیش از 70 درصد شاعران حاضر، از چهره‌های جدید هستند که قبلاً نیامده‌اند یا اگر حضور داشتند، دیده نشده‌اند.

به گفته فیض؛ استقبال شعرا که علاقه‌مند هستند در این جلسه حضور داشته باشند، نشان‌دهنده این است که اگر در این جلسه اثری ارائه دهند، بیش از دیگر محافل دیده خواهند شد؛ چون این جلسه، جلسه ویژه‎ای است که میزبان خود اهل شعر و ادب است و جای حکومتی و نمایشی نیست؛ اگر اینطور بود میزبان سنخیتی با شعر نداشت. میزبان در این جلسه خود ادیب و شاعر و آگاه به تمام جریان‌های شعری است.

این شاعر به بیان خاطره‌ای درباره تسلط مقام معظم رهبری بر جریان شعر کشور پرداخت و یادآور شد: یک‌بار جوانی کتابش را به رهبر انقلاب تقدیم کرد. ایشان وقتی کتاب را باز کردند، صفحه‌ای را ورق زدند و گفتند که اگر اینجا اصلاح شود، بهتر است. این خیلی عجیب است، آن شاعر که کتابش را اهدا می‌کند فکر می‌کند کتابی است که رهبر انقلاب از انتشار آن اطلاع ندارند، حال آنکه رهبر انقلاب این کتاب را پیش‌تر مطالعه کرده‌اند.

فیض با بیان اینکه جلسه دیدار شاعران با رهبر انقلاب آغازگر اتفاقات خوب دیگر در حوزه شعر خواهد بود، افزود: معرفی چهره‌های جدید، پیوند شاعران از مناطق و استان‌های مختلف با یکدیگر و توجه دیگر محافل ادبی به سمت شاعرانی که در این جلسات شعر خوانده‌اند، از جمله ثمرات این دیدار است. برخی از شاعران که قبلاً به آنها توجه نمی‌شد، بعد از این دیدار معرفی می‌شوند. این جلسه برکات زیادی دارد و سبب می‌شود تا شاعران خود را به طراز بالاتری برسانند تا بتوانند در این جلسات حضور داشته باشند.

نظرات (0) کلیک ها: 246
پرینت

شعر طنز امسال جلسه شعر رهبر انقلاب

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در اخبار و مطالب حوزه دین و فرهنگ

شامگاه نیمه رمضان جمعی از شاعران کشور به دیدار رهبر انقلاب اسلامیرفته و در شب شعری با حضور معظم‌له شرکت کردند.

در این دیدار عباس احمدی از شاعران  معاصر قطعه شعری طنزآمیز، قرائت کرد. متن این اشعار به شرح زیر است.

یک شب به هوای طلب فوت و فن شعر

رفتم شب شعری منِ استاد ندیده

تا این که از این راه شود شعر تَر من

مطلوب دل و دیده ی اصحاب جریده

دیدم چه مراعات نظیری است در آنجا

داخل شدم و حیرت من گشت عدیده

مردان همگی پاچه ی شلوار تفنگی

زن ها همگی مانتوی پندار دریده

بر بینی شان تیغ عمل خورده و لب ها

بوتاکس شده همچو انار ترکیده

من غرق تفکر شده بودم که به ناگاه

آهو بره ای همچو گل شاخه بریده

با نیّت بد زد به دلم چشمک نابی

گفتم: برو ای شاعره ی خیر ندیده

از سوی دگر هلهله برخاست به ناگاه

گفتم چه شده؟ - حضرت استاد رسیده

آمد به جلو البته بر دوش مریدان

استاد که در نوع خودش بود پدیده

از مرتبه ی زلف، زده طعنه به گوریل

پیش از جلسه شصت گرم شیره کشیده

می شد به یقین گفت که در مملکت شعر

یک تپّه نمانده است که بر آن نپریده!

القصه نشستیم در آن جمع، ولیکن

زان خیل ندیدیم کسی صاحب ایده

ترس من از این بود و یقین داشتم این را

کاین عقده بدل میشود آخر به عقیده

از آن طرف محفل یک دفعه به پا خاست

قرتی بچه ای لاغرک و رنگ پریده

مویش فشن و دور سرش را زده با تیغ

چون مرتع سبزی که در آن گاو چریده!

بالای تریبون شد و آنگاه چنین خواند:

طرفه غزلی - گرچه خودش گفت: قصیده! -

«ای یار وفا کرده و پیوند بریده

این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم

گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده»

من داد زدم: آی عمو! شعر ز سعدی است

پیچید به خود مثل یکی مارگزیده:

گفتا که شکایت کنم از دزدی سعدی!

بر صورت او هم بزنم چند کشیده!

گفتم: دهدت عقل، خدا، زد به ملاجم

رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده!

نظرات (0) کلیک ها: 265
پرینت

اهداف صلح امام حسن(ع) به روایت رهبر انقلاب

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در اخبار و مطالب حوزه دین و فرهنگ

پیشوای دوم جهان تشیع نخستین میوه پیوند فرخنده امام علی(ع) با دختر گرامی پیامبر اسلام فاطمه زهرا(س) بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی(ع)   به بازخوانی بیانات رهبر انقلابحضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره این امام همام می‌پردازیم.

معظم‌له در ۲۲ فروردین سال ۱۳۶۹ شمسی که برابر با ۱۵ ماه مبارک رمضان بوده است، به تشریح صلح امام حسن(ع) پرداختند که در ادامه گزیده‌ای از آن می‌آید:

*دوران امام مجتبی(ع) حادثه‌ سرنوشت‌ساز در کل روند انقلاب اسلامی صدر اول بود

-دوران امام مجتبی(ع) و حادثه‌ صلح آن بزرگوار با معاویه، یا آن چیزی که به نام صلح نامیده شد، حادثه‌ سرنوشت‌ساز و بی‌نظیری در کل روند انقلاب اسلامی صدر اول بود. دیگر ما نظیر این حادثه را نداشتیم.

-انقلاب اسلام، یعنی تفکر اسلام و امانتی که خدای متعال به نام اسلام برای مردم فرستاد، در دوره‌ اول، یک نهضت و یک حرکت بود و در قالب یک مبارزه و یک نهضت عظیم انقلابی، خودش را نشان داد و آن در هنگامی بود که رسول خدا(ص) این فکر را در مکه اعلام کردند و دشمنان تفکر توحید و اسلام، در مقابل آن صف‌آرایی نمودند؛ برای اینکه نگذارند این فکر پیش برود. پیامبر با نیرو گرفتن از عناصر مؤمن، این نهضت را سازماندهی کرد و یک مبارزه‌ بسیار هوشمندانه و قوی و پیشرو را در مکه به وجود آورد. این نهضت و مبارزه، سیزده سال طول کشید. این، دوره‌ اول بود.

-بعد از سیزده سال، با تعلیمات پیامبر با شعارهایی که داد، با سازماندهی که کرد، با فداکاری که شد، با مجموع عواملی که وجود داشت، این تفکر، یک حکومت و یک نظام شد و به یک نظام سیاسی و نظام زندگی یک امت تبدیل گردید و آن هنگامی بود که رسول خدا(ص) به مدینه تشریف آوردند و آنجا را پایگاه خودشان قرار دادند و حکومت اسلامی را در آنجا گستراندند و اسلام از شکل یک نهضت، به شکل یک حکومت تبدیل شد. این، دوره‌ دوم بود.

-این روند، در ده سالی که نبی اکرم(ص) حیات داشتند و بعد از ایشان، در دوران خلفای چهارگانه و سپس تا زمان امام مجتبی(ع) و خلافت آن بزرگوار - که تقریباً شش ماه طول کشید - ادامه پیدا کرد و اسلام به شکل حکومت، ظاهر شد. همه چیز، شکل یک نظام اجتماعی را هم داشت؛ یعنی حکومت و ارتش و کار سیاسی و کار فرهنگی و کار قضایی و تنظیم روابط اقتصادی مردم را هم داشت و قابل بود که گسترش پیدا کند و اگر به همان شکل پیش می‌رفت، تمام روی زمین را هم می‌گرفت؛ یعنی اسلام نشان داد که این قابلیت را هم دارد.

-در دوران امام حسن(ع)، جریان مخالفی آن‌ چنان رشد کرد که توانست به صورت یک مانع ظاهر بشود. البته این جریان مخالف، در زمان امام مجتبی(ع) به وجود نیامده بود؛ سال‌ها قبل به وجود آمده بود. اگر کسی بخواهد قدری دور از ملاحظات اعتقادی و صرفاً متکی به شواهد تاریخی حرف بزند، شاید بتواند ادعا کند که این جریان، حتی در دوران اسلام به وجود نیامده بود؛ بلکه ادامه‌ای بود از آنچه که در دوران نهضت پیامبر - یعنی دوران مکه - وجود داشت.

-بعد از آنکه خلافت در زمان عثمان - که از بنی‌امیه بود - به دست این قوم رسید، ابوسفیان - که در آن‌وقت، نابینا هم شده بود - با دوستانش دور هم نشسته بودند. پرسید: چه کسانی در جلسه هستند؟ پاسخ شنید که فلانی و فلانی و فلانی. وقتی که خاطر جمع شد همه خودی هستند و آدم بیگانه‌ای در جلسه نیست، به آنها خطاب کرد و گفت: «تلقّفنّها تلقّف الکرة»، یعنی مثل توپ، حکومت را به هم پاس بدهید و نگذارید از دست شما خارج بشود! این قضیه را تواریخ سنی و شیعه نقل کرده‌اند، البته ابوسفیان در آن‌وقت، مسلمان بود و اسلام آورده بود، منتها اسلام بعد از فتح یا مشرف به فتح. اسلام دوران غربت و ضعف نبود، اسلام بعد از قدرت اسلام بود.

*صلح را تنها امام حسن نکرد؛ امام حسن و امام حسین این کار را کردند

-این جریان، در زمان امام حسن مجتبی(ع) به اوج قدرت خودش رسید و همان جریانی بود که به شکل معاویه بن‌ ابی‌سفیان، در مقابل امام حسن مجتبی(ع) ظاهر شد. این جریان، معارضه را شروع کرد؛ راه را بر حکومت اسلامی - یعنی اسلام به شکل حکومت - برید و قطع کرد و مشکلاتی فراهم نمود؛ تا آنجایی که عملاً مانع از پیشروی آن جریان حکومت اسلامی شد.

-در باب صلح امام حسن(ع)، این مسأله را بارها گفته‌ایم و در کتاب‌ها نوشته‌اند که هر کس - حتی خود امیرالمؤمنین(ع) - هم اگر به جای امام حسن مجتبی(ع) بود و در آن شرایط قرار می‌گرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن کرد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که امام حسن، فلان گوشه‌ کارش سؤال‌برانگیز است. نه، کار آن بزرگوار، صددرصد بر استدلال منطقیِ غیر قابل تخلف منطبق بود.

-در بین آل رسول خدا(ص)، پرشورتر از همه کیست؟ شهادت‌آمیزترین زندگی را چه کسی داشته است؟ غیرتمندترین آنها برای حفظ دین در مقابل دشمن، برای حفظ دین چه کسی بوده است؟ حسین‌بن علی(ع) بوده است. آن حضرت در این صلح، با امام حسن(ع) شریک بودند. صلح را تنها امام حسن نکرد؛ امام حسن و امام حسین این کار را کردند؛ منتها امام حسن(ع) جلو بود و امام حسین(ع) پشت سر او بود.

*امام حسین(ع)، جزء مدافعان ایده‌ صلح امام حسن(ع) بود

-امام حسین(ع)، جزو مدافعان ایده‌ صلح امام حسن(ع) بود. وقتی که در یک مجلس خصوصی، یکی از یاران نزدیک - از این پُرشورها و پُرحماسه‌ها - به امام مجتبی(ع) اعتراضی کرد، امام حسین با او برخورد کردند: «فغمز الحسین فی وجه حجر». هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که اگر امام حسین به جای امام حسن بود، این صلح انجام نمی‌گرفت. نخیر، امام حسین با امام حسن بود و این صلح انجام گرفت و اگر امام حسن(ع) هم نبود و امام حسین(ع) تنها بود، در آن شرایط، باز هم همین کار انجام می‌گرفت و صلح می‌شد.

-صلح، عوامل خودش را داشت و هیچ تخلف و گزیری از آن نبود. آن روز، شهادت ممکن نبود. مرحوم «شیخ راضی آل یاسین» در این کتاب «صلح الحسن» - که من بیست سال پیش، آن را ترجمه کردم و چاپ شده است - ثابت می‌کند که اصلاً جا برای شهادت نبود. هر کشته شدنی که شهادت نیست؛ کشته شدن با شرایطی، شهادت است. آن شرایط، در آنجا نبود و اگر امام حسن(ع)، در آن روز کشته می‌شدند، شهید نشده بودند. امکان نداشت که آن روز کسی بتواند در آن شرایط، حرکت مصلحت‌آمیزی انجام بدهد که کشته بشود و اسمش شهادت باشد و انتحار نکرده باشد.

در زمان امام حسن(ع) تفکر انقلابی اسلامی دوباره برگشت

راجع به صلح، از ابعاد مختلف صحبت کرده‌ایم؛ اما حالا مسأله این است که بعد از صلح امام حسن مجتبی(ع)، کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده‌ای که به نام خلافت - و در معنا سلطنت - به وجود آمده بود، نشود. این، هنر امام حسن مجتبی(ع) بود. امام حسن مجتبی کاری کرد که جریان اصیل اسلام - که از مکه شروع شده بود و به حکومت اسلامی و به زمان امیرالمؤمنین و زمان خود او رسیده بود - در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند، منتها اگر نه به شکل حکومت - زیرا ممکن نبود - لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند. این، دوره‌ سوم اسلام است.

-اسلام، دوباره نهضت شد. اسلام ناب، اسلام اصیل، اسلام ظلم‌ستیز، اسلام سازش‌ناپذیر، اسلام دور از تحریف و مبرّا از این‌که بازیچه‌ دست هواها و هوس‌ها بشود، باقی ماند؛ اما در شکل نهضت باقی ماند. یعنی در زمان امام حسن(ع)، تفکر انقلابیِ اسلامی - که دوره‌ای را طی کرده بود و به قدرت و حکومت رسیده بود - دوباره برگشت و یک نهضت شد. البته در این دوره، کار این نهضت، به مراتب مشکل‌تر از دوره‌ خود پیامبر بود؛ زیرا شعارها در دست کسانی بود که لباس مذهب را بر تن کرده بودند؛ در حالی که از مذهب نبودند. مشکلی کار ائمه‌ هدی(ع)، اینجا بود.

اگر امام مجتبی صلح را انجام نمی‌داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی‌ماند

-در کنار این، جریان مسلمانی اصیل، جریان اسلام ارزشی، جریان اسلام قرآنی - که هیچ‌ وقت با آن جریان حاکم، اما ضد ارزش‌ها کنار نمی‌آمد - نیز ادامه پیدا کرد که مصداق بارز آن، ائمه‌ هدی(ع) و بسیاری از مسلمانانِ همراه آنان بودند. به برکت امام حسن مجتبی(ع)، این جریان ارزشی نهضت اسلامی، اسلام را حفظ کرد. اگر امام مجتبی این صلح را انجام نمی‌داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی‌ماند و از بین می‌رفت؛ چون معاویه بالاخره غلبه پیدا میکرد.

وضعیت، وضعیتی نبود که امکان داشته باشد امام حسن مجتبی(ع) غلبه پیدا کند. همه‌ عوامل، در جهت عکس غلبه‌ امام مجتبی(ع) بود. معاویه غلبه پیدا می‌کرد؛ چون دستگاه تبلیغات در اختیار او بود. چهره‌ او در اسلام، چهره‌ای نبود که نتوانند موجه کنند و نشان بدهند. اگر امام حسن(ع) صلح نمی‌کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر(ص) را از بین می‌بردند و کسی را باقی نمیگذاشتند که حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد. همه چیز به کلی از بین می‌رفت و ذکر اسلام برمی‌افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی‌رسید.

اگر بنا بود امام مجتبی(ع)، جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر منتهی بشود، امام حسین(ع) هم باید در همین ماجرا کشته میشد، اصحاب برجسته هم باید کشته می‌شدند، «حجربن‌عدی» ها هم باید کشته می‌شدند، همه باید از بین می‌رفتند و کسی که بماند و بتواند از فرصت‌ها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشی خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی‌ماند. این، حق عظیمی است که امام مجتبی(ع) بر بقای اسلام دارد.

این هم یک بُعد دیگر از زندگی امام مجتبی(ع) و صلح آن بزرگوار است که امیدواریم خداوند به همه‌ ما بصیرتی عنایت کند، تا بتوانیم این بزرگوار را بشناسیم و نگذاریم پرده‌ جهالت و غبار بدشناختی که تا مدت‌ها بر چهره‌ آن بزرگوار بوده، باقی بماند. یعنی حقیقت را باید همه بفهمند و بدانند که صلح امام مجتبی(ع)، همان‌قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین(ع) ارزش داشت. و همان‌قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان‌قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد.

نظرات (0) کلیک ها: 244
پرینت

روایت زندگی و زمانه «نادر طالب‌زاده»

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در اخبار و مطالب حوزه دین و فرهنگ

نادر طالب‌زاده، مستندساز، مجری، کارگردان، تهیه‌کننده، برنامه‌ساز، فعال رسانه‌ای، مدیر فرهنگی و کارشناس مسائل بین‌المللی است. او البته جدا از این عناوین، فعالیت‌های آموزشی متعددی را هم طی سالیان گذشته پیگیری کرده است. نادر طالب‌زاده‌اردوبادی متولد چهارم دی 1332 است و زندگی پرپیچ‌وخم او، حوادثی که از سر گذرانده و تجربیاتی که کسب کرده به‌خودی‌خود، تامل‌برانگیز و به‌شدت «سینمایی» است. به بهانه ششمین برنامه پاسداشت هنرمندان انقلاب اسلامی «اوج هنر» که به منظور تقدیر و تجلیل از «نادر طالب‌زاده» برگزار می‌شود، گفت‌وگوی مفصلی با ایشان صورت داده‌ایم که متن آن را در ادامه می‌خوانید:


  زندگی شما نقاط پرفرازونشیب فراوانی دارد. اگر موافق باشید از همان کودکی و از ماجرای «نبرد گجستان» شروع کنیم؛ اتفاقاتی که شما هم شاهدش بوده‌اید. غلامحسین سیاه‌پور بعد از قیام 15خرداد چه اتفاقی برایش افتاد که به او فشار آوردند و می‌خواستند دستگیر کنند؟ درباره قیام آنها و اتفاقی که بعد از آن برای پدرتان رخ داد توضیح می‌دهید؟

بله، اتفاقا شروع هیجان‌انگیزی است. اجازه دهید از اولین مواجهه‌ام با گروه سیاه‌پور شروع کنم. من وقتی از مدرسه بازمی‌گشتم، خانه در محاصره ارتش بود. پدرم فرماندار ژاندارمری بود و آقای غلامحسین به همراه دو نفر دیگر آمده بودند. من کلاس چهارم بودم. حدود 100 سرباز اطراف خانه بودند. غلامحسین سیاه‌پور 600 نفر را زده و جهاد کرده بود با آنها. دشمن درجه‌یک شاه بود و پدرم تامین‌نامه برایش گرفته و یکی دو روزی در خانه خودمان میهمانش کرده بود. البته هیچ فرمانده ژاندارمری این کار را نمی‌کند. شاه غلامحسین را اعدام و پدرم را دادگاهی کرد. حدود یک سال و نیم دادگاه و تعلیق بود. با ارفاق سال 45 حکم بازنشستگی دادند و این ماجرا حادثه بسیار مهمی در زندگی‌ام بود. ملاغلامحسین و قیام عشایر تاثیر بسیار زیادی روی من داشت. سیاه‌پور شهیدی است که به آن کم پرداخته‌شده است. حرف پدرم به شاه این بود که اینها مردم غیور و وطن‌پرست هستند که باید برایشان دانشگاه درست کنید، باید امکانات شغلی داشته باشند. اینها افراد مهمی برای کشور هستند. شاه هم به تظاهر قبول می‌کند ولی خلاف آن را عمل کرده و سیاه‌پور را اعدام می‌کند و پدرم هم‌ خانه‌نشین می‌شود. در آخرین دیدار که با ایشان داشتم مصاحبه‌ای گرفتم که ایشان روایت کرده‌اند.

  شما قبل از انقلاب در دانشگاه کلمبیا زبان می‌خواندید و اساتید برجسته‌ای داشتید. درخصوص انگاره‌ای از اسلام که برای‌تان قبل از انقلاب وجود داشت توضیح بدهید.

هرکسی در زندگی سرنوشتی دارد و دست‌اندازهایی سر راهش که هست درصدد برداشتن آنها برمی‌آید. برای من هم همین‌طور بود. در دانشگاه کلمبیا در رشته فیلمسازی در مقطع فوق‌لیسانس اساتید خوبی داشتم. بیشتر تجربیاتم در این مقطع بود اما از اسلام حرفی نبود. من مثل یک طلبه فیلمسازی خواندم. درسم را طولانی می‌کردم تا از ابزار دانشگاه استفاده کنم تا اینکه سروصدای انقلاب اسلامی شنیده شد و من به ایران بازگشتم. دو سه ماه قبل از انقلاب. بقیه درس و دانشگاه و تجربه‌ها در ایران بود. تنها به ایران سفر کردم و به اطمینان رسیدم. دیدن آدم‌های بزرگ گام‌به‌گام اتفاق افتاد. مسیرهایی را طی کردم که عالی بود و دارای نبوغ؛ اما اسلامی نبود. کمبودهای این مسیر را هم دیدم. اینکه چقدر به توفیق برسی کار خودت است. دو ماه قبل از انقلاب در منهتن بودم که خبر سینما رکس را شنیدم و تصمیم گرفتم برگردم ایران.

  گویا از همان آغاز ورودتان از راهپیمایی‌ها فیلمبرداری می‌کردید؟

فیلم‌هایی می‌گرفتم اما فکر کردم می‌توانم قسمتی را که کمک به خبرنگاران غربی می‌کند، پوشش بدهم. خبرنگاران خبرهای مثبتی می‌دادند تا قبل از پیروزی انقلاب ولی بعد از آن همه منفی شدند و من این منفی شدن را دیدم. لحن‌شان عوض شد. شاهد ورود امام به ایران و اولین مصاحبه مطبوعاتی ایشان در مدرسه علوی بودم. بعد از آن تاسیس روزنامه تهران تایمز بود. من و مرحوم عباس برازنده، هوشنگ نوروزی، خانم آرمینه که ارمنی بود، مرحوم عرفان پرویز که روزنامه‌نگار برجسته ایرانی- هندی بود، یک هفته بعد از انقلاب آن را تاسیس کردیم که از این طریق بتوان زبان انقلاب را منتشر کرد.

  تلاش می‌کردید همراه انقلابیون هم باشید.

بله، اما غبطه فرصت‌های از دست‌رفته را می‌خورم. مثلا موقعیتی بود که می‌توانستم با شهید چمران باشم. دو هفته قبل از شهادت در اهواز من در باشگاه تلویزیون بودم. دو دوربین اکلر و دو مینی اکلر تلویزیون به من داده بودند. من مبارزه خرمشهر را هم از دست دادم. تلویزیون آن موقع دست طیف بنی‌صدر بود که یک فیلمی از ما دیده بودند و از ما خوش‌شان نمی‌آمد؛ چون آن فیلم در مورد انعکاس وارونه خبرنگاران آمریکایی بود؛ به اسم «واقعیت». به این بهانه کار خوابید و تا من دوربین تهیه کنم خرمشهر سقوط کرد. بعد از این دوره موضوع تحقیق در مورد اسلام برایم پیش آمد. سپس به پشتیبانی جنگ، جهاد رفتم و راننده بولدوزر شدم. در والفجرچهار مجروح شدم و در مورد این راننده‌ها مستندی به اسم والعصر ساختم. قبل از این قضیه برای تلویزیون به جبهه رفته و یک مستند ساخته بودم به اسم «شوش شهر شهیدان گمنام» در مورد لشکر 21 حمزه قبل از فتح المبین.



  در آن مقطع به ‌غیر از مستندسازی گویا کار پشتیبانی هم انجام می‌دادید.

رانندگی بولدوزر را هم انجام دادم. من با ستاد حمزه بودم. در والفجر چهار مجروح شدم و برگشتم تهران. تصمیم گرفتم یک مستند درخصوص رانندگان داوطلب بسازم. بعد با دوربین و تجهیزات برگشتم. من اگر از ابتدا به‌عنوان مستندساز می‌رفتم بین‌مان فاصله می‌افتاد ولی دو ماه رفتم و رانندگی یاد گرفتم و قسمت بود که مجروح شدم. بنابراین مستندی درخصوص اینها ساختم که شد آن جاده 13 کیلومتری روی آب هویزه که جزیره مجنون را به زمین وصل می‌کرد تا بتواند تانک از آن عبور کند. ابوالفضل حسن‌بیگی مسئول دامغان بود. بیشتر راننده‌ها، راننده مایلر بودند و تجربه خاصی بود.
  بعد از جنگ مستندسازی را با شهید آوینی ادامه دادید.

توفیق همکاری در جنگ را با شهید آوینی نداشتم اما بعد از جنگ سه کار را باهم انجام دادیم. یکی پروژه سینمایی مسیح که متن را ایشان نوشت، دومی ساعت 25 که 10 قسمت بود و تلویزیون پخش کرد و سومی «خنجر و شقایق» که این فیلم باعث تحول فرهنگی شد و رئیس صداوسیما به خاطرش عوض شد. کیهان با مدیریت و سردبیری مهدی نصیری پرچمداری کرد. صدای شهید آوینی را سانسور کردند، باعث تفحص مجلس شد. ولی تحول عمیقی نبود چون کسی از ما دعوت نکرد که شما چگونه باعث تفحص مجلس شدید. شهید آوینی بعد از «خنجر و شقایق» گمنام ماند تا شهید شد.

  در مورد تجربه «خنجر و شقایق» بیشتر صحبت می‌کنید؟‌

«خنجر و شقایق» که 10 قسمت بود تجربه خیلی متفاوتی بود که شهید آوینی متن این مستند را نوشت و آقای فارسی آن را تدوین کرد. این موضوع یک بحث جداگانه را می‌طلبد. برای من دیدن مسلمانان بوسنیایی جالب بود. فضای بوسنی و جنگ‌شان و مشکلی که با کروات‌ها و بعد با صرب‌ها داشتند و کمک ایران به آنها سوژه‌های فوق‌العاده‌ای بودند.

  بعد از «خنجر و شقایق» تجربه «بیداری خاموش» را داشتید؛ تجربه‌ای در مورد جانبازان شیمیایی. در مورد این کار توضیح می‌دهید؟

تا آن زمان بحث غرامت پیش نیامده بود و خیلی‌ها مقصر بودند که دررفته‌اند. چه کسی می‌داند که اول جنگ گاز شیمیایی و خردل را چه کسی به صدام داد؟ آمریکا این کار را کرد و شکی در آن نیست. فرانسه و انگلیس و شوروی که ندادند. آلمان چیزی نداشت که بدهد چون زیرنظر آمریکا بود. در کتاب مارک پری آمده است که این محموله‌ها از آمریکا آمده است؛ محموله‌های پوشیده از زمین و هوا و گاز خردل مال اینهاست. این را در زمان «بیداری خاموش» نمی‌دانستم.

  در دهه 70 فضای آموزشی برای مستندسازی شاید برای اولین بار توسط شما طرح و پیاده‌ریزی شد، در مورد اینکه چه گروه‌هایی در دوره‌های مستندسازی شرکت کردند، بفرمایید.

اولین گروهی که آموزش دادیم بچه‌های فیلم‌از لبنان بودند که المنار را تشکیل دادند و اولین کارهایشان به‌صورت کلیپ موسیقی و در چارچوب ایجاد جنگ روانی بود. بعدا مستندسازی را آغاز کردند. بعد از آن بچه‌های افغانستانی بودند که دو سال در باغ فردوس دوره دیدند؛ با بهترین اساتید آن روزگار. زیباشناسی سینمایی را با فیلم‌های پیچیده و خوب کار کردیم. بعد از آن دکوپاژاستوری بردینگ ( تقطیع) و سپس هم مستندسازی. کارهایشان در جشنواره‌های بعدی سروصدا کرد. از منظر جنگ روانی هم خیلی مهم بود. شاید یکی از دلایل مهم پیروزی بعد از نصرت‌اللهی و مجاهدت‌های خودشان این است که می‌توانند به جنگ روانی غلبه کنند. بعد از سال 2000 و حمله اسرائیل به بیروت، یکی از این کارها، کار محمد دبوق بود. بعدها خب دبوق مستندی با عنوان «روح‌ا...» درباره امام ساخت. مستندی که بهترین مستند درخصوص امام بود. آموزش خیلی برکت دارد و تکنیک خیلی مهم است. شما نمی‌توانید بدون تکنیک کاری انجام دهید.

  در مورد بشارت منجی صحبت کنیم. چطور شد که متن را ایشان نوشت اما در زمان ایشان به سمت تهیه‌اش نرفتید؟

موضوع حضرت مسیح بسیار مهم است چون موضوع آخرالزمان است و موضوع مقدمات ظهور حضرت مهدی است. ایران بلندترین فیلم را در مورد حضرت مسیح در تاریخ سینما ساخته است. این مهم است. ایده اصلی فیلم را از آیت‌ا... قائم‌مقامی در سال‌های 62، 63 گرفتند. بعد من آن را با شهید آوینی مطرح کردم. ایشان مصمم بود این کار را انجام دهیم. این فیلم در سال 2000 فیلمبرداری شد که اساس آن انجیل بارنابا بود ولی من صحنه‌هایی را هم از روایات اسلامی گرفتم. بعدها روی آن دوبله انگلیسی خوبی در استرالیا و دوبله اسپانیولی در ونزوئلا انجام شد. این فیلم را واتیکان برای فستیوالی که در ایتالیا هست به اسم ریجن تودی دعوت کرد. دبیر جشنواره گفت می‌خواهیم فیلم‌تان را برای تراز اول کلیسا نمایش بدهیم؛ یعنی پاپ. سال بعد در واتیکان دو سالن بود که فقط کشیش‌ها بودند و آنها دیدند. در یک سالن ما بودیم و مسئولان جشنواره. به آنها حرفم این بود که حضرت مسیح مصلوب نشده و زنده است و ما همه منتظران  هستیم. در رأس منتظران شیعیان هستند. این فیلم جایزه بهترین فیلم گفت‌وگوی ادیان را هم گرفت؛ بااینکه گفتند ما به انتهای فیلم شما اعتقادی نداریم، ولی این اختلاف را زیبا نشان داده بود. روز بعد به کلیسای واتیکان رفتم که شلوغ بود و از در پایین که قبر پاپ‌ها بود رفتم داخل. من و همسرم منقلب شدیم در قسمتی از دالون قبرها. پرسیدم که اینجا کجاست؟ گفت این قبر پطرس رئیس حواریون است که جد مادری امام زمان بود. درست است که اینجا می‌گویند کلیسای واتیکان سن‌پطرس ولی کسی در مورد پطرس حرفی نمی‌زند. کاتولیک‌ها هم برای زیارتش نمی‌روند. تبلیغ هم نمی‌شود. مسلمانان هم نمی‌دانند که فهمیدم این‌یک شیطنت در تاریخ است. فیلم ما پر از پطرس است. در مسیحیت هیچ فیلمی ساخته نشده است که آنقدر درخصوص حواریون و معجزات حرف زده باشد. فیلم مسیح وقتی در لبنان در ماه رمضان پخش شد یک کشیش آمد و جلوی پخشش را گرفت. وقتی دید مردم نشسته‌اند و نگاه می‌کنند و مخاطب دارد این موضوع باعث شد تا در فروشگاه‌های بیروت پخش شود. تقریبا همه مسیحیان لبنان دیدند. در لبنان و غرب بیشتر از ایران به فیلم توجه شد. باید میزگردی تشکیل می‌شد که درباره انجیل بارنابا، مسیحیت و ظهور صحبت شود.

  در مورد «مصائب مسیح» و دعوتی که از شما برای نظر دادن درباره این فیلم در لبنان شد بگویید.

فیلم مصائب مسیح را با آیت‌ا... قائم‌مقامی در سینما دیدیم. فیلم مل گیبسون فیلم جدی‌ای است در مورد کاتولیک‌های مبارز. در این فیلم بحث مسیح را دوباره باز کرده و با بودجه شخصی خودش ساخته است. قصه دو، سه روز آخر حضرت مسیح در قرآن خیلی جذاب‌تر و دراماتیک‌تر از انجیل است. در قرآن داریم که او را نکشته و مصلوب نکرده‌اند. ولی فیلم پرقدرتی بود. در آینده فیلمسازان می‌آیند و حقیقت حضرت مسیح را به نمایش درمی‌آورند. شب 21 ماه رمضان (‌شب قدر) در روایات شیعه حضرت مسیح به آسمان صعود می‌کند و آن خائن (یهودا) شکل مسیح می‌شود و هر چه دادوبیداد می‌کند که یهودا هستم، کاهنان می‌گویند این خودش است که می‌گفت من پیامبر خدا هستم و معجزه می‌کنم و حالا خودش را یهودا معرفی می‌کند. یهودا به‌جایی می‌رسد که دیوانه می‌شود و خودش را دار می‌زند. در انجیل آمده است که هیرود پادشاه یهودی لباس دلقک‌ها را می‌پوشد. در این روایت چهارگانه که می‌گویند پطرس منکر مسیح شد، پر از نقطه‌ضعف است. مگر می‌شود پطرس شجاع منکر شود. به پطرس می‌گویند بیا این معلمت! می‌گوید نه این معلم من نیست، یک اتفاقی افتاده است که من نمی‌فهمم ولی این عیسی نیست. آنها این را به‌اشتباه به‌منزله انکار مسیح توسط پطرس قلمداد می‌کنند.

  اسامی برنامه‌های‌تان مانند راز، عصر، ساعت 25 یا شبکه افق که جرقه آن توسط شما زده شد، از کجا می‌آید؟ این اسامی نام‌های خاصی هستند. نگاهی پشت انتخاب این عناوین وجود دارد؟

راز یک توفیق الهی بود. چند ماهی پیش از ماه مبارک رمضان دو برادر بزرگوار آمدند و از من خواستند که با محوریت سینمای هالیوود و طرح موضوعاتی مثل ماورا و... برنامه‌ای را روی آنتن ببرم. آقای یوسفی گفت بیا از هالیوود و ماورا و دخان و این مباحث صحبت کن. من گفتم نه این فیلم‌ها را دیده‌ام نه برایم مهم است، نه علاقه‌ای به آنها دارم. البته تخصصی هم در این زمینه ندارم.

خلاصه کلی اصرار کرد. گفتم یک کار دیگر می‌کنم. خودم برنامه‌ای را که می‌خواهم روی آنتن می‌برم و درباره هرچه بخواهم حرف می‌زنم و هرکس را که بخواهم دعوت می‌کنم (با خنده). خلاصه راز شکل گرفت. شب اول آقای شاه‌حسینی را دعوت کردیم. شب دوم آقای قائم‌مقامی را. بعد تلاش کردیم چهره‌های فرهنگی را معرفی کنیم؛ چهره‌های فرهنگی ایران که دیده نشده بودند. همچنین برای اولین بار طب اسلامی و طب سنتی را که در تلویزیون ممنوع بود، مطرح کردیم. در فضایی که شما حق نداشتی درباره حجامت صحبت کنید. راز را ادامه دادیم تا پنج سال. یک توفیق الهی بود.

  ایده خودتان برای راز صرفا هم معرفی چهره‌ها بود و هم طرح مباحث جدید؟

من این نظر را داشتم و حالا هم دارم. معتقدم تلویزیون باید بتواند نقد کند. نقد ربا اولین بار در برنامه ما مطرح شد. از طرفی هم حرف دیگر من این بود که خیلی از چهره‌های جذاب فرهنگی ما مغفول ماندند و دیده نشدند و باید به دیده شدن آنها کمک کنیم. به اعتقاد من اتفاقا آنهایی که حرفی برای گفتن دارند همین بچه حزب‌اللهی‌ها هستند. سعید قاسمی آمد درباره «خنجر و شقایق» حرف زد. وجه دیگری از حاتمی‌کیا در راز نشان داده شد. همچنین یوسفعلی میرشکاک و حسین بهزاد و... که به نظر من حرف برای گفتن دارند، آمدند.

  عناوینی که برای برنامه‌ها انتخاب می‌کنید بیشتر به مفاهیم آخرالزمانی مرتبط هستند. مثلا عصر.

عصر موضوع مهمی است. قرآن به «عصر» قسم می‌خورد و من معتقدم ما با انقلاب وارد یک عصر جدید شدیم. امروز ما هستیم که در جهان داریم «رینیم (Rename)» را تعیین می‌کنیم. هیچ‌وقت شبکه خبری تعریف نمی‌شد اگر انقلاب اسلامی نبود. سی ان انی تعریف نمی‌شد اگر انقلاب نبود. انقلاب و بحث گروگانگیری و اینکه آمریکایی‌ها بنشینند و مقاومت را ببینند و مدام دنبال کنند که چه وقت اینها آزاد می‌شوند، تد ترنر را به این فکر انداخت که یک شبکه خبری مثل «سی‌ان‌ان» تاسیس کند. درواقع ما عمل هستیم و آنها عکس‌العمل. اگرچه خودمان هنوز خبرنگار خوب در واشنگتن و نیویورک نداریم تا خبر حرفه‌ای و درست تحویل مردم دهد؛ اما فضایی که انقلاب ایجاد کرد، اخبار را جهت داد. بنابراین معتقدم با وقوع انقلاب اسلامی وارد یک عصر جدید شدیم و زمان عوض ‌شده است. موتور محرک انقلاب اسلامی هم خونخواهی امام حسین‌(ع) است و اربعین، که کارگردان اینها خداست. این را نسل شما باید بداند که همان‌طور که گفتم ما اکشن هستیم و آنها ری‌اکشن‌. اولین کسی هم که با زبان هنر و فلسفه توانست این حقیقت را بگوید، آوینی بود. با حال خوب خودش می‌نوشت و حقایق درونی را جوری که وقتی نشان داده می‌شود، قابل‌فهم باشد، به تصویر می‌کشید. الان هم ما داریم کسانی را که قدرشان را نمی‌دانیم؛ مثل یوسفعلی میرشکاک. ایشان اگر هر جای دنیا بود برایش یک دپارتمان می‌ساختند. ما منتظریم از دنیا برود، بعد پوستر برایش بزنیم و بگوییم این کتاب را نوشته است. بی‌توجهی به میرشکاک علامت نفهمی زمان است. به میرشکاک خانه مصادره‌ای داده‌اند، خودشان خانه‌های چند هزار متری را برداشته‌اند. یا مثلا مهدی نصیری در 28 سالگی سردبیر روزنامه کیهان بود، بعد وقتی از کار کنار کشید هیچ‌کس جذبش نکرد چون شجاع است و 10 وزیر را دادگاه برد؛ همین وزرایی که بعدها فهمیدیم مشکل مالی دارند. مطالب «خنجر و شقایق» را او چاپ کرد و مرتضی آوینی مطالبش را نوشت که منجر به تغییر و تحول تلویزیون شد. یک روزنامه‌نگار درجه یک را شما آنقدر به او اهمیت نمی‌دهید تا فراموش شود.

  به‌عنوان سوال آخر درباره اینکه این نگاهی که شما به انقلاب اسلامی دارید را خیلی‌هایی که در انقلاب بودند، باور نکردند و شمایی که آمریکا را درک کردید، باور کردید برای جوان‌ها  مقداری غیرطبیعی است. در این باره توضیح می‌دهید.

همان وقتی‌ ساعت 25 را ساختیم من نیویورک بودم. مسئول آن زمان جمهوری اسلامی در سازمان ملل بحثی با من داشت و می‌گفت در مورد چه چیزی می‌خواهی مستند بسازی؟ گفتم فروپاشی تدریجی آمریکا. گفت آخر آمریکا از لحاظ اقتصادی هر روز قوی‌تر می‌شود. گفتم این‌طور نیست. تو در این کوچه‌ها نبودی، تو با بنز می‌آیی و می‌روی و نمی‌دانی آمریکا چیست. البته تاریخ نشان می‌دهد آمریکا چه شد و چه روندی را طی خواهد کرد. امروز دلیل توجه آقا به شما جوان‌ها روشن‌تر می‌شود. در نسلی از نسل انقلابی‌ها یک‌بخشی آلوده شدند. بعد از رحلت امام ‌بخشی از پیرهای انقلابی خودشان را آلوده کردند؛ فضایی پیش آمد که خودشان را با مال و اموال آلوده کردند. شما برویدو  ببینید مکانیسم آلوده کردن مسئولان چگونه اتفاق افتاد. این را لازم نیست بزرگ‌ترها بگویند؛ لازم است ما بگوییم. ما در چرخ‌گوشت اینها رفتیم. بعضی از این آدم‌ها که تصمیم‌گیرندگان این بخش‌ها بودند اموالی را جمع می‌کردند. هر چه جلوتر می‌رویم همه‌چیز شفاف‌تر می‌شود و صدماتی که خورده‌ایم روشن می‌شود. نباید فرصت‌ها را از دست بدهیم. آقا خیلی توجه می‌کند به نسل جوان؛ چون آلوده نیستند. از اموال بد چیزی در جیب‌شان نرفته است. باید مواظب این دایناسورها و کرگدن‌ها و کسانی که ضدضربه شده‌اند باشیم؛ اینها دیگر با تفنگ بادی و خفیف و 22 میلی‌متری چیزی نمی‌شوند؛ باید جلوی‌شان ایستاد و امید به اصلاح داشت.

نظرات (0) کلیک ها: 374
پرینت

چه کسانی برنامه «هفت» را به تعطیلی کشاندند؟

نوشته شده توسط سردبیر. ارسال شده در اخبار و مطالب حوزه دین و فرهنگ

 با روی کار آمدن محمدمهدی حیدریان به عنوان رییس سازمان سینمایی وزارت ارشاد همه تصور می‌کردند که نسیم تازه‌ای در سینمای ایران شروع به وزیدن می‌کند و از وضعیت انفعال و پوچی که در آن گرفتار شده است، نجات پیدا خواهد کرد. اما هیچ کس حتی در همان روزهای ابتدایی و یا حتی پس از گذشت زمان این تصور به ذهنانهم خطور نمی‌کرد که حیدریان نه تنها باعث هیچ گونه تغییر و تحولی در سینمای ایران نمی‌شود بلکه آن را به مرز نابودی نیز نزدیک خواهد کرد.

محمد مهدی حیدریان پس از ایوبی که سکان معاونت سینمایی وزارت ارشاد را در دست گرفته بود، در یکی از اقدامات اولیه خود به دنبال پایان دادن بایگانی فیلم‌های تولید شده و پخش فیلم‌های توفیقی بود و سعی کرد با دست گذاشتن بر روی این موضوع حساس و کلیدی، گام اول خود را با محکم بردارد تا به عنوان "قهرمان سینمای ایران" در بین اهالی سینما و سینماگران خودی نشان دهد. اما حیدریان هم در این راه مسیر درستی را طی نکرد و به موفقیت‌های پیش‌بینی شده نرسید.

شورای پروانه نمایش یا دورهمی مدیران سیما

در ادامه این ماجرا با حکم سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنا به پیشنهاد محمدمهدی حیدریان رییس سازمان امور سینمایی، کمال تبریزی (نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون)، محمدعلی حسین نژاد (تهیه‌کننده سینما)، حسین کرمی (رییس مرکز نمایشی سیمافیلم)، حسن خجسته (معاون سابق صدای سازمان صدا و سیما، نایب رییس اتحادیه رادیو تلویزیونی آسیا- اقیانوسیه)، حجت الاسلام سیدمهدی خاموشی (رییس سازمان تبلیغات اسلامی)،امیر خوراکیان (رئیس سابق سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)، محمد احسانی‌زاده (مدیر شبکه نسیم و معاون سابق نظارت و ارزشیابی سازمان امور سینمایی)، شهاب اسفندیاری (رییس دانشگاه صدا و سیما) و مجید رضابالا (فیلمنامه‌نویس) به عنوان اعضای جدید شورای پروانه نمایش آثار سینمایی به عنوان یکی از مهمترین بازوهای سینمای ایران معرفی شدند.

شورایی که پیش از این اعضایش را حجت الاسلام والمسلمین سیدمهدی خاموشی، رسول صدر عاملی، محمدرضا جعفری‌جلوه، حجت السلام والمسلمین طه‌ مرقاتی، عماد افروغ، شهاب اسفندیاری، مجید رضابالا، حسین کرمی و فرشته طائرپور تشکیل داده بودند.

از اینها بگذریم یکی از نکاتی که در بین این اسامی جدید به چشم می‌خورد این است که نام بسیاری از مدیران رده بالای سازمان صداوسیما و حتی کارگردانان و تهیه‌کنندگان تلویزیون در بین اسامی جدید شوای پروانه  نمایش قرار گرفته‌ و به چشم می‌خورد. شورای پروانه نمایش یا شورای بازبینی فیلم‌ها، به عنوان بخشی از سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که مسئولیت بخش مهمی از سینمای ایران که همان صدور یا رد پروانه ساخت برای فیلم‌های سینمایی ایران است را دارا هستند و این وظیفه‌ای نیست که بر عهده هر شخص و مسئولی گذاشته شود. به گفته بعضی فیلمسازان این شورا نتیجه بررسی خود را تنها به طور شفاهی اعلام می‌کنند به این دلیل که متأسفانه این شورا به قدری متزلزل و ناتوان است که هیچگاه رأی را به صورت مکتوب ارائه نمی‌دهد، زیرا می‌دانند که اگر گفته‌هایشان را به صورت مکتوب ارائه کنند، شاید بتوان علیه‌اش شکایت و پیگیری کرد.

 

تعطیلی «هفت» به کام مدیران

حیدریان نشان داد که راه و رسم میدان داری را خوب می‌شناسد و توانسته است با جابجایی چند نفر از اعضای اصلی تصمیم‌گیری پروانه نمایش، و انتخاب مدیران سیما، راهی به بدنه تصمیم‌گیری در آنتن تلویزیون داشته باشد. به عنوان مثال برنامه سینمایی «هفت» که به عنوان مهم‌ترین و تاثیرگذارترین برنامه سینمایی تلویزیون در سالهای گذشته و حتی در بدترین شرایط سینمای ایران هم به پخش می‌رسید مدتی است تعطیل شده است، این در حالی است که شنیده شده کلید بازگشایی و تولید دوباره این برنامه سینمایی به دستان محمدمهدی حیدریان در مقام ریاست سازمان سینمایی افتاده است.

به نظر می‌آید از طرفی حیدریان طی تعاملاتی که با مدیران رده بالا سازمان صداوسیما داشته، توانسته تا با انتصاب مدیران رده بالای سازمان صداوسیما در شورای پروانه نمایش، اتاق کنترل برنامه‌های سینمایی و از جمله آنها برنامه «هفت» را به دست بگیرد و تولید و پخش برنامه‌هایی با محوریت تحلیل و بررسی سینمای ایران را به زمان دیگری موکول کند تا از اوضاع طوفانی و نا آرام حال سینمای کشور جان سالم به در برد.

نظرات (0) کلیک ها: 448

پیشنهاد هفته

  • کتاب‌های پیشنهادی  هفته: کتاب

جنگ دوست داشتنی

کتاب جنگ دوست داشتنی مجموعه خاطرات نویسنده رزمنده ،سعید تاجیک است. توضیحات بیشتر...

ارتباط با ما

تهران- میدان ونک-خیابان ملاصدرا- خیابان شیخ بهایی جنوبی-بیمارستان بقیه الله الاعظم(عج)-حیاط شمالی- دفتر حوزه بسیج دانشجویی- تلفکس 88620826-021

پیامک:50001000501000-10005510001000